گرفتن جشن نوروز در پیش دبستانی

رایین جونم ، جدیدا" کلاس شطرنج می ره و و با توجه به علاقه ای که به شطرنج از قبل داشت فکر کنم تو این زمینه موفق باشه. تا قبل از این مرتب شطرنجش رو میورد و با من و یا پدرش بازی می کرد و البته معمولا" 95 درصد مواقع رایین جونم ، من و پدرش رو کیش و مات می کرد. رایین جونم شطرنج رو از من و پدرش و البته پسر عمش پرهان یاد گرفته و خداییش خیلی خوب بازی میکنه. و الان با وجود این کلاس فکر کنم خیلی بهتر و اصولی تر و علمی تر  بازی کنه. دیگه اینکه به من و پدرش می گه دو تا عدد بگو تا حاصل جمع و تفریقش رو به صورت ذهنی بگم و به محض اینکه دو تا عدد می گم تو چند ثانیه جواب جمع و تفریقش رو میگه. تو اینجور مواقع واقعا" دوست دارم حسابی بچلونمش و بوس بارونش کنم. بهش گفتم، عزیزم من به پسر باهوشی مثل تو افتخار می کنم.   پری روز اومده به من می گه: " مامانی تو هیچ رازی نداری که به من بگی؟ " گفتم نه عزیزم. مثلا" چه رازی؟  گفت: " مثلا" خیلی از پدر و مادر ها که پدر و مادر واقعی بچه ها هستند یه رازهایی دارند که بچه هاشون بعدها می فهمند. " بغلش کردم و گفتم، هیچ رازی نیست که تو ندونی عزیزم. ولی فکرم مشغول شد که چرا اصلا" همچین فکری به سرش خطور کرده. نمی دونم فیلمی ، برنامه ای از تلوزیون دیده با این مضمون و یا از مدرسه و یا دوستاش چیزی با این مضمون شنیده. راستی روز شنبه پیش دبستانی رایین جونم، جشن نوروز  گرفته بودند و همه بچه های با لباس مهمونی رفته بودند مدرسه و البته پیک های نوروزیشون رو هم دادند و بچه ها تا روز 15 فروردین تعطیل شدند. با معلمش که دیده بوسی کردم گفت: کاش همه بچه های مثل رایین باشند. خودش از شنیدن این جملات کیف کرد و به من گفت ببین داداش رایینت چه پسر خوبیه. گفتم عزیزم من همیشه به وجود تو آوین گلی  افتخار می کنم.

/ 1 نظر / 4 بازدید
filtershekans

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري مطمئنم موفق بشي اگر کريو خاستي ميتوني به وبلاگم سر بزني بهت مجاني ميدم