دیدن یکی از همسایگان قدیمی

سلام، جمعه هفته گذشته، به طور اتفاقی طیبه خانم، یکی از همسایگان قدیمی مادر که البته روابطشون خیلی بیشتر از همسایه بوده دیدیم. به اصرار شدید ایشون قرار شد، شنبه شب شام بریم خونشون. روز شنبه بعد از بردن رایین جونم به کلاس زبان و بعد هم پینگ پونگ، به خونه اومدیم و بعد از آماده شدن راهی خونه طیبه خانم شدیم. اونجا، به غیر از ما آقا بهنام پسر برادر شوهر طیبه خانم که از دوستان و همکاران بابایی هم هست، به همراه خانواده بودند و در نتیجه رایین جونم با ماهان،پسر بزرگ آقا بهنام که کلاس اول می ره، دوست شد و آوین جونم با پسر کوچک اونها به اسم نیکان که دو سالشه و حسابی شیرین و خوش خنده و البته حسابی هم شیطون بود و هستی خانم دختر برادر شوهر طیبه خانم، که اون هم دختری ناز و شیرین  بود، هم بازی شد.خلاصه که کلی صحبت از گذشته ها شد و کلی خاطرات قبل زنده شد. این هفته رایین جونم، به علت تعمیرات استخر، کلاس شنا نداشت. روز های شنبه دوشنبه صبح کلاسهای سفال و نقاشی بچه ها و دوشنبه و چهار شنبه، کلاس، خوشنویسی و رباتیک رایین جونم بود. رایین جونم، حسابی به رباتیک علاقمند شده و هر دفعه با درست کردن انواع رباتها، کلی کیف می کنه.  بعد از ظهر های روزهای فرد شطرنج و فوتبال و روزهای زوج بعد از ظهر هم کلاس زبان و پینگ وپونگش رو رفت. روز پنج شنبه هم که آوین طلا، کلاس موسیقی داشت. در نتیجه در طول هفته تمرین بلز داشتیم. این هفته آوین طلا، ژیمناستیک استراحت داشت و از هفته آینده مجددا" روزهای فرد بعد از ظهر ژیمناستیک شروع می شه.  روز جمعه هم بعد از جمع آوری وسایل، راهی اناج روستای پدری شدیم. اونجا عمو حسن و خاتواده مشغول چیدن هلو و شلیل بودند. ما هم به اصرار بچه ها پیش اونها رفتیم و رایین و بابایی کمی کمکشون کردند. حوالی ساعت 10 شب خونه بودیم . 

/ 0 نظر / 12 بازدید