باز هم زلزله باز هم ناراحتی و غم

سلام. یه هفته دیگه از آبان ماه هم گذشت. بچه ها طبق معمول هفته شون به کلاس هاشون برگزار شد. خدا رو شکر آوین جونم خدا رو شکر تو موسیقی خیلی خوب پیش می ره و همین باعث علاقه شدید آوین جونم و شوق ذوقش برای رفتن به کلاس موسیقی شده. کلاس ژیمناستیک رو البته نه با شور و شوق ولی با مقاومت کمتری برای رفتن به کلاس می ره. مورد دیگه اینکه تو هفته گذشته کک بدن اوین جونم رو خورد و با توجه به تاول بدنش درگیر دکتر و دارو برای اون بودیم.عمو عرفان هم که دو سه روز مهمان ما بود، یکشنبه بعد از ظهر علارغم میل بچه ها رفت. فکر کنم حسابی بچه ها اذیتش کرده باشند. متاسفانه یکشنبه شب کرمانشاه زلزله اومد که اراک و بسیاری از مناطق کشور رو هم لرزوند و ما هم مثل خیلی از افراد برای ساعاتی با ترس بیرون از خانه گذراندیم. همه جا صحبت از زلزله و خسارات  و کمکهای مردمی به اونهاست و طبق معمول همه خالصانه مشغول کمک به هم نوعانشون هستند. دوستان ما در کمپین برگ سبز و ایزی دیزی و گروههای دیگه هم پیش قدم شدند و با جمع آوری کمک برای اونها راهی مناطق مناطق زلزله زده شدند. انشا الله خدا خیرشون بده. روز پنج شنبه رایین جونم کلاس فوتبالش رو رفت و بعد به همراه آوین طلا رفتیم پارک تا کمی آفتاب بگیرند. خدا رو شکر هوا خیلی آفتابی و خوب بود . تا حوالی یک و نیم پارک بودیم و بعد به پیشنهاد رایین جونم رفتیم ایزی دیزی. رایین جونم طبق معمول بز قورمه سفارش داد و من هم سرداغی رو دوست داشتم امتجان کنم ببینم چه مزه ای؟ پنج شنبه ظهر بهناز دختر عمو منصور بابایی تماس گرفت و قرار شد پنج شنبه شام بیان خونمون. در نتیجه بعد از برگشت از ایزی دیزی مشغول درست کردن شام و تمیز کاری خونه شدم. عمو منصور و خانمش و بهناز و شوهرش شام پیش ما بودند. خدا رو شکر شب خوبی بود. هر چه اصرار کردیم شب نموندند و آخر شب رفتند. جمعه هم بساط مون رو جمع کردیم و ناهار بردیم سمت روستای پدری من تاج دولتشاه نزدیک موتور خونه اقاجون. که علارغم سرد بودن حسابی خوش گذشت.

اینم عکسهای ما در تاج دولتشاه

 

/ 0 نظر / 14 بازدید